صعود به قله دماوند

به نامه آفریننده بلندیها

مقدمه:

قله دماوندبا ارتفاع 5671 متر بلند ترین قله خاور میانه در شمال جغرافیایی کشور عزیز ما ایران قرار دارد که درتمام فصول کوهنوردان زیادی از میهن اسلامی ما و همچنین کشورهای دیگر را پذیراست.این بار تصمیم بر آن گرفتیم که این قله با شکوه پر عظمت را در فصل زمستان تحت نظر گروه کوهنوردی پارس شمیران صعود کنیم.

 گزارش برنامه:

 روز چهار شنبه مورخه 86/11/17 در ساعت 7:30 صبح من(مجتبی) آقای کرباسی و خانم ساعی از سه راه تهرانپارس حرکت خود را به با یک تاکسی آغاز کردیم. ساعت 10 بود که به رینه و 20 دقیقه بعد به معدن رسیدیم. بارش برف در روز قبل مانع حرکت خودرو به بالاتر شد.پس از دقایقی پیاده از معدن در یک هوای آفتابی و مطلوب حرکت خود را به سمت دوراهی گوسفند سرا آغاز کردیم. بعد از حدود یک ساعت طی کردن مسیر به دوراهی گوسفند سرا رسیدیم.مسیر توسط تیم قبلی برف کوبی شده بود.این امر به سرعت ما افزوده بود و در ساعت 2 ظهر به گوسفند سرا در ارتفاع 2800 متری رسیدیم.بعد از صرف ناهار و استراحت در ساعت 8 شب داخل چادر در پناهگاه خوابیدیم. صبح روز دوم ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه در ساعت 8:45 به سمت بارگاه سوم در هوایی آفتابی ولی با کمی باد حرکت کردیم.به علت کم بود آب همراه در میانه راه مجبور به توقف و آب کردن برف شدیم حدوداْ 1 ساعت از وقت ما صرف این جریان شدساعت 3 ظهر بود که به بارگاه سوم رسیدیم.بعد از خوردن ناهار و استراحت مشغول آماده کردن کوله های حمله شدیم.پس از صرف شامی سبک در ساعت 8 خوابیدیم. ساعت 3:30 بامداد بود که از خواب بیدار شدیم و ساعت 4در تاریکی شب با 2 کوهنورد همدانی 1 کوهنورد تهرانی و 1 کوهنورد ایلامی در هوایی سرد با بادی حدود 20کیلومتر در ساعت به سمت قله حرکت کردیم در همان ابتدای راه یکی از همنوردان تیم 3 نفری ما دچار مشکل شد وبه بارگاه سوم باز گشت.همین امر باعث فاصله بین ما و آقای کرباسی شد در میانه راه (آبشار یخی)از دیگر هم نوردانم جدا شدم و تنهایی به سمت قله حرکت کردم و در یک شرایط جوی نچندان مناسب (شعاع دید کم باد شدید که حدودا تا 50 کیلومتر در ساعت هم میرسید و دمایی به شدت پایین ) در ساعت 8:45 موفق به فتح بام ایران شدم. حدوداْ نیم ساعت بعد به سمت پایین حرکت کردم، در تپه گوگردی 2 هم نورد عزیز همدانی را ملاقات کردم. بعد از صحبتی کوتاه از هم جدا شدیم. هوای مه آلود پیدا کردن مسیر پاکوب را مشکل کرده بود.در نهایت در ساعت 12:15 به بارگاه سوم رسیدم. آقای کرباسی و دو همنورد همدانی در ساعت 2 ظهر پس از صعود به قله به بارگاه سوم رسیدن. متاسفانه در اثر سقوط در برف چال دو همنورد همدانی مشکلاتی برای این عزیزان پیش آمده بود. همان روز در ساعت 4ظهر به سمت گوسفند سرا حرکت کردیم و در ساعت 9شب در گوسفند سرا خوبیدیم. فردا صبح روز چهارم 7:30 صبح از خواب بیدار شدیم. 9صبح بود که به سمت رینه حرکت کردیم.ساعت 12 رینه بودیم از آنجا هم با اتومبیل به تهران برگشتیم.

یا حق

نوشته : مجتبي جراحي در ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٦


دارآباد (۱۲/۱۱/۱۳۸۶)

قبل از ساعت ۶ صبح، روبروی پاساژ کیش (نرسیده به میدان تجریش از سمت خیابان ولیعصر) به همراه دوستم، امیر، در انتظار رسیدن باقی همنوردانی که جز یک نفر، نمی دانستیم چه کسانی هستند، زیر پاهایمان علف سبز شد!

بالاخره حدود ساعت ۷:۳۰ به همراه ۴ نفر از ۱۸ نفری که قرار بود ما را همراهی کنند، با خط واحد به سمت دارآباد رفتیم. هوای مه آلود اولین نکته نگران کننده بود که هنگام پیاده شدن از اتوبوس توجه ام را جلب کرد. مخصوصا با حرف هایی که از بچه ها تا آن لحظه شنیدم، مطمئن شدم که باید کاملا مراقب باشم. چون این طور که پیدا بود، با یک گروه مبتدی تر از خودم رو برو بودم.

به هر حال، بعد از گپ زدن ها و شوخی های ابتدایی که در هر برنامه لازم است، خود را به قهوه خانه اول دارآباد، و در واقع پای کار رساندیم.

ساعت ۸:۳۰ دقیقه بود که بر سر میز صبحانه، ۱۵ دقیقه وقت، برای انجام تمامی کارها و حرکت کردن اعلام کردم. خوشبختانه در این مورد مشکلی پیش نیامد، و همه سر وقت آماده حرکت بودند.

 مسیر اصلی را که به سمت شمال غربی و غرب متمایل بود در پیش گرفتیم. هوای مه آلود مانع از رؤیت قله و حتی خط الرأس می شد. ولی یال اصلی، که چند گروه نیز با فاصله های کم در حال بالا رفتن از آن بودند تا بر روی خط الرأس قرار گیرند کاملا در دید بود. متأسفانه، با وضعیتی که بچه ها داشتند، و به در خواست خودشان از رفتن بر روی یال که مسیر اصلی برای رسیدن بر روی قله بود، خودداری کردیم و مثل یک اکیپ گلگشت، مسیر صاف و هموار تزئین شده با سنگهای کناری ادامه دادیم. البته خود من هم تا به حال به فکر رفتن به این قسمت نیفتاده بودم و از آن جهت که تیم هم آمادگی صعود نداشت، ترجیح دادم در برنامه اول زیاد سخت نگیرم.

در بین راه، بعضی نکاتی که در کوهنوردی باید رعایت کنیم را گوش زد می کردم. من جمله حرکت در یک ستون، طرز راه رفتن، محل و میزان استراحت، نوشیدن آب در زمستان و ... . تا اینکه در کنار آبشاری یخ زده، وقتی از ادامه مسیر با دوستان تازه مان، نا امید شدیم و چون برای برگشت آنها مشکلی نمی دیدم و مطمئن بودم با وجود تعدد کوهپیمایان، خطری آنها را تهدید نمی کند، به همراه امیر از همان مسیری که بعداً متوجه شدیم به سرچشمه رود جاری در کنارمان می رسد، برای صعود قله خداحافظی کردیم و قرار شد برای نهار از مسیر اصلی خود را به قهوه خانه برسانیم.

ساعت حدود ۱۲ بود که با پشت سر گذاشتن اولین سختی مسیر جدیدی که نمی دانستیم در هوای مه آلود، اما آفتابی آن روز، چگونه باید به قله برسیم با جستجوی علائم به راه خود ادامه دادیم.

منطقه ای بسیار زیبا و بکر، حسرت داشتن یه دوربین عکاسی را بر دلمان گذاشت. بعد از حدود ۱ ساعت بر روی یالی که به سمت شمال غربی و سپس به سمت شمال امتداد داشت، ظاهر تنها راه برای رسیدن به قله بود.

شیب زیاد، دست به سنگهای مداوم و برفکوبی فشار زیادی به بدنمان وارد کرده بود؛ تا جایی که داشتیم از صعود قله منصرف می شدیم و زحمت برگشت از آن مسیر سخت را بهتر می دانستیم. اما گه گاه با استراحت، و خوردن اندکی مواد خوراکی سعی می کردیم تا جایی که ممکن است ادامه دهیم.

می دانستم در هوای مه آلود، پافشاری بر صعود قله کاری منطقی نیست. ولی نیرویی ما را به سمت قله می کشاند. آفتاب نیز، گرچه پشت ابر بود، ولی هر از گاهی بیرون می آمد و به ما امیدواری می داد. نیم ساعت از ۳ بعد از ظهر گذشته بود که با دیدن جان پناه و یال تیغه ای شکلی که شاید به اندازه یک گرده از ما انرژی برای صعود گرفت، روبرویمان بود. تا آن موقع، وقتی امیر خسته می شد، سخنان من و وقتی من خسته بودم، پافشاری امیر باعث می شد صعود را ادامه دهیم.

بالاخره ساعت ۵ بعد از ظهر، در مسیر اصلی پاکوب با قله ای که فکر نمی کردم، هیچ وقت این قدر زمان برای صعودش صرف کنم، چند دقیقه فاصله نداشتیم.ابر ها زیر پایمان در افق خورشید جلوه ای زیبا داشتند. خوشحال اما خسته و گرسنه بودیم. در جان پناه کسی نبود. کمی استراحت کردیم و بعد از خواندن نماز و خوردن نهار، به سرعت از خط الرأس برگشتیم.

پس از حدود ۲ ساعت، اثری از دوستانمان در قهوه خانه ندیدیم. چند بار هم در مسیر برگشت از قله سعی کردیم که با آنها تماس بگیریم و اطلاع دهیم، ولی متأسفانه آنتن موبایل جواب نمی داد. به هر حال خوشحال از صعودی موفق، با نوشیدن چای و کمی استراحت به شهر برگشتیم و خاطره ای پر تجربه در کوله های همیشه همراهمان ثبت کردیم.

نوشته : مجتبي جراحي در ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٦


توچال ۲۱/۱۰/۱۳۸۶

سلام،

بالاخره فرصت شد تا گزارش برنامه ای رو تقدیم حضورتون کنم.

جمعه ای که گذشت، با وجود هوای بدی که برای بعد از ظهر پیش بینی شده بود، تصمیم گرفتیم به توچال صعود کنیم. البته به دلیل عدم هماهنگی، من تنها صعود کردم، و مجتبی هم قله چین کلاغ رو صعود کرد.

نصف شب بود که تازه می خواستم کوله ام را ببندم. حدود ساعت ۲:۳۰ بامداد، آماده حرکت شدم و بعد از بستن گتر و پوتین، پیاده به سمت تجریش حرکت کردم. بعد از حدود ۳ ساعت و نیم پیاده روی، حدود ساعت ۶:۲۰ بود که به میدان قدس رسیدم و بعد از نیم ساعت انتظار از زمانی که فکر می کردم با مجتبی قرار دارم (۵:۳۰ قرارمون بود که من اشتباها ۶:۳۰ متوجه شدم) به تنهایی به سمت میدان سربند رفتم.

امکاناتم نسبتا کامل بود، و می توانستم روی یک صعود موفقیت آمیز حساب کنم.

ساعت ۷:۳۰ با سرعتی معمولی، به سمت شیرپلا حرکت کردم. بعد از مدتی سرعتم را زیادتر کردم تا به چندی از کوهنوردان پیشکسوت از جمله جناب آقای عبدالله ناهید برسم و با آنها همقدم شوم.

ده دقیقه به ۹ صبح جمعه ۲۱ دی ماه ۱۳۸۶، بعد از مدتها، قدم در پناهگاه شیرپلا گذاشتم. خاطرات دوباره زنده می شد؛ مخصوصا در آن هوای مطبوع زمستانی، که نسبت به چند روزه گذشته خیلی بهتر شده بود. بعد از کمی استراحت لباس های خیس شده از عرق تنم را عوض کردم. صبحانه را در طبقه دوم خوردم و حدود ساعت ۱۰ به سمت سیاه سنگ حرکت کردم. ابتدای مسیر برف زیادی بود؛ اما پس از طی مسافت کوتاهی و پشت سر گذاشتن چند سنگ بزرگ، کم کم مسیر پاکوب سنگلاخی و برفی شد.

 بعد از مدتی دوری از جمع کوهنوردی، و به خصوص نور آفتابی که گرچه پشت ابرها بود ولی انعکاسش از همه جا چشمان خسته از بیداریم را اذیت می کرد، به زحمت حرکت می کردم. در راه با گپ زدن، لختی ایستادن و دوباره حرکت کردن خود را مشغول می کردم. گاه نگاه کردن به جان پناه، و تعدد افراد دلگرمی می داد و گاه مسافت باقیمانده خسته ترم می کرد. به هر جان کندنی که بود نزدیک ظهر (ساعت ۱۲) به جان پناه امیری رسیدم. بدنم کمتر از مسیر سربند تا شیرپلا عرق کرده بود، ولی به هر حال سریع خودم را گرم کردم و با کوهنوردان دیگر گرم صحبت شدم. مقداری تنقلات و میوه خوردیم و با یکی از کوهنوردان که آشنا بود گپ می زدیم.

بعد از نیم ساعت توقف در جان پناه امیری، به سمت قله حرکت کردم. در حالی که ابرها بیشتر شده بود و نم نم برف بیشتر می شد و از طرفی باد شمالی که شروع به وزیدن کرده بود، کار سخت تر می شد. در مسیر صعود،‌ تغییر رنگ شاخص ها نسبت به قبل توجه ام را جلب می کرد. شاخص های مسیر که جهت راهنمایی کوهنوردان علی الخصوص در زمستان به کار می روند، با دورنگ نارنجی و زرد یک ورق فلزی به شکل فلش داشتند که بر رویش دو حرف ت ش و شماره تیرک نوشته شده بود.

تکه آخر راه بسیار سخت بود. حتماً همه کوهنوردان توچال این تکه و سختی آن را تجربه کرده اند. بیشتر سختی آن به خاطر خطای چشمی است که آدم فکر می کند چیزی تا قله نمانده اما ...

وقتی به قله رسیدم، از شدت باد به جان پناه رفتم و متوجه نشدم دقیقاً ساعت چند بود.

تصمیم داشتم از سمت خط الرأس به کلکچال بروم که در میان راه به درخواست یکی از بچه های ستاد جلوگیری از سوانح، برگشتم و از سمت سیاه سنگ به شیرپلا رفتم. آنجا به همراه اعضای گروه کوهنوردی خانه که از پنجشنبه شب برای کمک به ستاد، در قله کمپ زده بودند نهار خوردیم و پس از خداحافظی از آنها، از همان مسیر اصلی شیرپلا برگشتم. حدود ساعت ۷ شب میدان سربند بودم.

نوشته : مجتبي جراحي در ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦


 

این هفته برنامه توچال مد نظرمونه!

از مسیر دربند و شیرپلا و سیاه سنگ

ساعت ۶ صبح جمعه ۲۱ دی ماه ۱۳۸۶، شهرداری تجریش

نوشته : مجتبي جراحي در ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦


درکه به توچال

جمعه من و مجتبی می خوایم از درکه به توچال رو یه روزه صعود کنیم.

به زودی عکس و گزارش برنامه رو اینجا می نویسیم.

پرواز را بیاموز، پرنده رفتنی است

نوشته : مجتبي جراحي در ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٦


شروع

بعد از مدتها بالاخره تصمیم گرفتیم خاطرات کوهنوردی خودمون رو یه جایی بنویسیم و با عکس های زیبا از خودمون به یادگار بگذاریم.

من حمید و همنوردم مجتبی با هم این کار رو می کنیم.

و دوست داریم شما هم با نظرات خودتون به ما کمک کنید.

نوشته : مجتبي جراحي در ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦


نویسنده وبلاگ

مجتبي جراحي

این وبلاگ، شامل گزارش و عکس های برنامه های کوهنوردی اجرا شده به وسیله دو دوست همنورد می باشد. از کلیه همنوردان و علاقه مندان به کوه برای تبادل لینک و اجرای برنامه های مشترک دعوت می کنیم.

تماس با نویسنده
مجتبي جراحي

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
۱۳۸٦/۱٢/٤
۱۳۸٦/۱۱/۱۳
۱۳۸٦/۱٠/٢٢
۱۳۸٦/۱٠/۱٥
۱۳۸٦/٩/۱٧
۱۳۸٦/٩/۳

لینکستان

کوه و زندگی
(Tourism) گردشگري - (Hiking) دامنه نوردي - (Mounta
پروانه
یادداشت‌های محمد صادق کرباسي
گروه کوهنوردی پارس شمیران
لینک امروز
ليست وبلاگ ها
فاوا نیوز
لینکوگراف
دوست یابی سالم
فروشگاه اینترنتی
طراحی وب

لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی
  RSS 2.0